دوستت دارم×××به خودت نگیر با تو نبودم×××
هوای خانه مسموم است... دلم از درد می پیچد.... نفوس بد نخواهم زد.... که فصل کوچ تو شوم است.... تو آهنگ سفر کردی... دلم پاییز شد پزمرد.... چقد بیچاره غم میخورد.... که خود را دربدر کردی.... سزای قلب من این است... نباید عاشقی میکرد.... و حالا با هجوم درد..... دوباره باز خوشبین است..... چه امیدی که برگردی؟؟ من از چشم تو افتادم..... حراجم کن همه یادم.... در این بازار دلسردی..... تماشا میکنی مسرور.... شکوه این شکستم را.... امیدی نیست دستم را .... بگیری ای گل مغرور.... ببین کوچ غریب تو ..... مرا از هر خوشی رانده.... دو چشم نانجیب تو...... برو خوش باش میسازم...... پس از این با غم دوری..... و با این بغض مهجوری....... به چشمان تو مینازم..... هوای خانه دلگیر است.... تو رفتی با خودم تنهام.... سکوتی وحشی و آرام.... دلم از زندگی سیر است.... دلم از زندگی ....سیر.................است روی کوچه ی برفی رد پایی ست که رفته و بر نگشته ... انگار قصه ی توست
اگه دیدی بهت میگن توبرو باهام نمون حتی اسممو نیار اگه یک شب دیگه تو خیابونا قدم زدی بدون که تمام فکر من پیش تو بود غیر تو تو زندگیم هیشکی نبود... ღღدر آنجا بر فراز قله ی کوهღღ ღღدو پایم خسته از رنج دویدنღღ ღღبه خود گفتم که در این اوج دیگرღღ ღღصدایم را خدا خواهد شنیدنღღ ღღبه سوی ابر های تیره پر زدღღ ღღنگاه روشن امیدوارمღღ ღღز دل فریاد کردم کای خداوندღღ ღღ<<من او را دوست دارم...دوست دارم>>ღღ تو خودت گفتی که قوی باشم خودت گفتی کم نیارم پس حالا که من هستم تو کجایی؟ ببین من قویم و کم نمیارم پس تو هم قوی باش تورو خدا تنهام نذار بمون تا چشم همه ی حسودا رو کور کنیم اگه تو کم بیاری من میمیرم دادگاه تولد٬ رسمی است... و من اما مظنون !!! جایگاهٍ محکوم٬ بی صبرانه مرا می خواند و دگر نیست توان رفتن و من اکنون باید سوگند دروغین دگر یاد کنم!!! مدرکٍ محکم و شاهدان و قاضی پرونده بر جرم ناکرده من دلالت دارند!!! عاقبت محکوم شدم! و عجب لحظه منفوری بود: وقتی که تبعید به دنیایم کردند!!! و چندی که گذشت... نوزادی به دنیا آمد... گریه های دل غمگین مرا : کودکانه٬ خواهش قوت و شرط ولادت خواندند!!! حکم من بر پیشانی من حک شده است: تبعید تا لحظه مرگ!!! و چه تبعیدگاه بعیدی است زمین... چه کسی می داند که من قربانی هوس و خواهش آدم گشتم!!! ای عشق واقعی چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشود بگزار نامت را تکرار کنم نامت زیباست دلنشین است چه داشته ای که اینگونه مرا تلسم کرده ای من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی تو هوای دلم را با طراوت کردی زمانی که با تو هستم به آسمان به بیکران برواز میکنم پس بدان دوستت دارم گرچه پایان راه را نمیدانم من نیستم تا بدانم کیستم اسیر در چنگال شنها ساده و شیوا jaye dasteh goli ke farda
bar aramgaham nesar mikoni
emrooz, ba shakheh goli kochak yadam kon be jaye seyle ashki ke farda bar sare mazaram mirizi emrooz ba tabassomi,shadam kon
be jaye an payamhaye tasliyat
ke farda dar gooshe o kenar minevisi
emrooz ba payame kochaki,shadam kon man,emrooz be to niyaz daram na farda آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم تقصیر کسی نیست که این گونه بمیریم شاید خدا خواست که دل تنگ بمیریم آسمان صاف و زلال است و دل من ابری غصه و غم چه زیاد است ، خدایا صبری می رسد بوی گل و غنچه ز هر کوی و گذر اشک در دیده من حلقه زده بار دگر می نویسم ز تو و آن دل شیدایی تو ز قد و قامت و از آن همه زیبایی تو می نویسم ز تو چون فصل بهارم شده ای در همه زمزمه هایم ، تو شعارم شده ای می نویسم ز دو چشمت که برایم دنیاست همه زیبایی دنیا ز دو چشمت پیداست عاشقم ، عاشق تو ، کاش تو می دانستی زار و گریان شده از چشم تر من هستی ای همه هستی من ، تاب و توان نیست مرا در دل کوچک تو مهر و وفا نیست چرا؟ نظری کن به من و این بدن خسته من بزدا غصه و غم از دل بشکسته من
عشق گوش دادن نیست بلکه درک کردن است عشق دیدن نیست بلکه احساس کردن است عشق جا زدن و کنار کشیدن نیست بلکه صبر داشتن و ادامه دادن است...
























/M-LOVE.jpg)

با تو تولدی دوباره یافتم 
با تو از نو زیستم 
با تو آرامش را یافتم 
با تو مهربانی را احساس کردم 
با تو دوست داشتن را آموختم 
با تو عشق را تجربه کردم 
با تو از من (ما) ساختم 
با تو خواهم ماند 
با تو خواهم مرد 
با یاد تو 
دوستت دارم تا همیشه . 

ای که می پرسی نشان عشق چیست ؟ 
عشق چیزی جز ظهور مهر نیست . 
عشق یعنی مهر بی چون و چرا 
عشق یعنی کوشش بی ادعا .
عشق یعنی مهر بی اما و اگر 
عشق یعنی رفتن با پای سر 
عشق یعنی جان من قربان اوست 
عشق یعنی خواندن از چشمان او 
حرفهای دل بدون گفتگو 


یا که کویری تشنه از فراق آب و تا قیامت 
یا زمینی یخ بسته و لرزان از سرما
یا که بی راهه ای تا ابد به ناکجاها
شاید که رفتم من تابه نزدیک خدا بالا 
اما من ندیدم هرگز هیچ عشقی را بدین حد
to hamoon hesse gharibi 
ke hamishe ba mani
to bahooneye har ashegh
vase zendeh moondani
to omide entezari
too delaye na omid
mesle didane setareh 
too shabaye napadid

ba toam
ba to ke gofti
tekyegahe asheghayi
midoonam ye donya noori
sadeyi,bi entehayi
mesle lalayie baroon
too kavire bi sedayi
to khode eshghi midoonam 
najiye faselehayi
omriyeh delam gerefte
geleh daram az jodayi
ghayebe hamishe hazer
to kojayi,to kojayi

ba sime naze mojehat 
ye omr gitar mizanam
negato kok nakoni man 
khodamo dar mizanam
cheshat age ro 
panjareh tarhe setare nazanan 
daste khodam nist delamo be
daro divar mizanam













![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
عشق فراموش کردن نیست بلکه بخشیدن است ![]()
![]()
| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |




